اگرتنهاترین تنها شوم بازهم خدا هست
چه داروی تلخی است :وفاداری به خائن ، صداقت با دروغگو و مهربانی با سنگدل
نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه 18 بهمن 1390 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

    

                                               

  دلبستم به قلب بی وفای تو ، تنها من بودم که سوختم در راه عشق تو
تنها من بودم که با قلبی پر از حسرت اینک تنها مانده ام و هیچ نفسی ندارم
مثل برگی خشکیده ام ، هیچگاه خودم را اینگونه پریشان و خراب ندیده ام
مثل ستاره ای خاموشم ، حس میکنم در دنیا نیستم و بی هوشم
مثل کویری خشک آرزویم قطره بارانی از جنس محبت است
این روزگار من است ، قلبم به چه روزی افتاده است
نمیخواهم بشنوم نوای دلم را ، نمیخواهم به یاد بیاورم گذشته ی پر از غمم را
نمیخواهم تکرار خاطره ها را ، بگذار اینگونه باشد
که نه من تو رامیشناسم و نه قلبم تو را
بگذار با خودم بگویم که هیچ اتفاقی نیفتاده ، با شکست روبرو نشده ام ،
یا تا به حال عاشق نشده ام
کاش میشد خاطره ها میسوخت ، لحظه هایی که سرم بر روی شانه هایت بود ،
دستم درون دستهایت بود ، لحظه هایی که در کنارت قدم میزدم ،
هر شب با صدای تو به خواب میرفتم ،
کاش میشد همه اینها از خاطرم محو میشد ، تا دیگر دلم در حسرت آن روزها
نمیسوخت ، قلبم چشم به آمدنت نمیدوخت


.: Weblog Themes By LoxBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا