اگرتنهاترین تنها شوم بازهم خدا هست
چه داروی تلخی است :وفاداری به خائن ، صداقت با دروغگو و مهربانی با سنگدل
نوشته شده در تاريخ جمعه 05 خرداد 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

(11).jpg

 

 

..به هرکس دل سپردم بی وفا شد..

 

        ..چو پا بذرش شدم از من جدا شد..

 

..نمی دانم از اول بی وفا بود..

 

         ..یا نازش کشیدم بی وفا شد..

 

 

 nightmelody-com-1091[1].jpg

..کوچه وقتی که نباشی رگ خشکیده ی شهره..

 

..ماه توگوش خونه گفته دیگه با پنجره قهره..

 

..سقف دلبستگی بی تو واسه من سایه نداره..

 

..دلم از روزی که رفتی همسایه نداره..

 

zob6neyc5093nytzxzkg[1].jpg

نوشته شده در تاريخ جمعه 05 خرداد 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

del ava_6.jpg

 

 

...من که ميدانم شبي عمرم به پايان مي رسد...

 

...نوبت خاموشي من سهل واسان مي رسد...

 

...من که مي دانم که تا سرگرم بزم و مستي ام...

 

...مرگ ويرانگر چه بي رحم وشتابان مي رسد...

 

...من که مي دانم به دنيا اعتباري نيست...

 

...بين مرگ و ادمي قول و قراري نيست...

 

...من که مي دانم اجل ناخوانده وبيدادگر...

 

...سرزده مي ايد و راه فراري نيست...

 del ava_68.jpg

                                            ...پس چرا ،پس چرا عاشق نباشم...

 

نوشته شده در تاريخ جمعه 05 خرداد 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

nightmelody-com-0975[1].jpg

نوشته شده در تاريخ جمعه 05 خرداد 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

 

 

del ava_53.jpg

 

عاشق دیوانه ام از خود ندارم خانه ای

 

 

عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای

 

عاشقت گشتم گفتی که من دیوانه ام

 

عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای

 

 

 

 

del ava_58.jpg

دل زعشق روی تو حیران شد

 

درپی عشق تو سرگردان شد

 

باتو زیبا می شود فردای من

 

باتوشاداب می شود غم های من

 

روزگار اما وفا باما نداشت

 

طاقت خوشبختی ما را نداشت

pic__soli_m90. (8).jpg

نوشته شده در تاريخ جمعه 05 خرداد 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

del ava_7.jpg

 

میشه تو  چشمای تو گم شدو مرد..میشه دریارو به بغض توسپرد

 

               ...برای عاشقی عشقمو دادم.

 

...خیال کردم فقط عشقه که میمونه.

 

           ...ولی جای تمومه اون همه عشق.

 

...واسم موندش فقط.بغض شبونه.

 

                 ...برای عاشقی ما کم نزاشتیم.

 

...خدا هم خودش اینو خوب میدونه .

 

                  ...با این که دلم رو همه شکستن .

 

...میخونم بازم هنوزم عاشقونه.

 

                          ...میخونم با خودم دیگه بریدم.

 

...دیگه به اخر جاده رسیدم.

 

 

 del ava_8.jpg

نوشته شده در تاريخ جمعه 05 خرداد 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

یه پسر و دخنری عاشق همدیگه بودن . می خواستن با هم ازدواج کنن ، اما این وسط یه مشکل به وجود میاد ... اونم اینه که دختره به پسره خیانت می کنه و با یکی دیگه ازدواج می کنه ...پسره به محض شنیدن این خبر ، 300 م.م به خودش بنزین تزریق می کنه ، اما نمی میره خلاصه یه چند روزی بیمارستان بوده ... یه روز دختره با کمال پر رویی میره ملاقاتش ... پسره هم تا اونو می بینه یه چاقو بر میداره و دنبال دختره می کنه ... پسره بدو ، دختره بدو ، تا اینکه بالاخره پسره می گیرش . دستشو بالا می بره که با چاقو بزنتش که یه دفعه بنزین تموم می کنه ... پس در مصرف بنزین صرفه جویی کنید ...

نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه 02 خرداد 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

   خیلی ممنون انقد آسون منو داغون کردی

 واسه احساسی که داشتم دلمو خون کردی

تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی واسه چی

 منو به محبت دو روزه دعوت کردی

همه عالم میدونستن که بری میمیرم

 اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی

خیلی ممنون واسه هر چی که آوردی به سرم

خیلی ممنون ولی من هیچوقت ازت نمیگذرم

من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا

با همین سر به هواییت منو ویرون کردی

من که با نگاه شیرین تو فرهاد شدم

مگه این کافی نبود که منو مجنون کردی

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)
آدمیزاد....
غرورش را خیلی دوست دارد،
اگر داشته باشد،
آن را از او نگیرید...
حتی به امانت نبرید...
ضربه ای هم نزنیدش،
چه رسد به شکستن یا له کردن!
آدمی غرورش را خیلی زیاد، شاید بیشتر از تمام داشته هایش، دوست می دارد؛
حالا ببین اگر خودش، غرورش را به خاطر تو، نادیده بگیرد، چه قدر دوستت دارد!
و این را بفهم آدمیزاد!
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

.


از زندگــی از این همه تکــرار خسته ام


از های و هوی کوچــه و بازار خسته ام


دل گیرم از ستاره و آزرده ام ز مـاه


امشب دگر ز هر چه و هر کار خستـه ام


بیزارم از خموشی تقویــم روی میز


وز دنگ دنگ ساعت دیــوار خسته ام


از او که گفت یــار تو هستم ولی نبود...


 از خود که بی شکیبم و بی یار خستـه ام


تنها و دل گرفته و بی زار و بی امید


از حال من مپرس که بسیار خستـه ام...


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

   تا به حال اینقدر با خواهش دیگران را نگاه نمیکردم.

      از این غم چگونه باید  بگریزم! این اندوه بی پایان است وبس!

     دل شکسته ام کرد.

      دیگر کلماتی در حد این اندوه نیستند. واژه ها ناتوانند در مقابل این غم!

     اینجا دگر صحبت از من است نه افکار کودکانه!

    نا گزیر باید لباس صبر را بر تن کنم.

     چه سخت است پوشیدن کلمه ای که دیگر با من بیگانه است.

    چه سخت است لبخند زدن در مقابلش و در پاسخ بگویی

    که هیچ اتفاقی نیفتاده است!

.: Weblog Themes By LoxBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران