اگرتنهاترین تنها شوم بازهم خدا هست
چه داروی تلخی است :وفاداری به خائن ، صداقت با دروغگو و مهربانی با سنگدل
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 بهمن 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 09 بهمن 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

اگر دلت گرفت
سکوت کن
این روز ها
هیچکس معنای دلتنگی را نمی فهمد

نوشته شده در تاريخ شنبه 07 بهمن 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

 

تو هم منو تنها بذار که تنهایی عادتمه

تو چشم من نگاه نکن که غرق اشک و ماتمه

بازی گرفتی عشقمو اینم یه جور شکنجته

کاش یه دروغ ساده بود اما همش حقیقته

یه نگاه پشت سرت کن یه نفر داره میمیره

یکی که با خاطراتت تا خود صبح گوشه گیره

یه نگاه پشت سرت کن یکمی فکر منم باش

توی این لحظه ی آخر شاهد جون کندم باش

یادت میاد شبایی که همدم تنهاییت بودم

خودت میگفتی اولین عشق تو زندگیت بودم

اما حالا چطور شده که پا رو قبلم میذاری

میگم فقط با تو خوشم میگی لیاقت نداری

نوشته شده در تاريخ شنبه 07 بهمن 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

 

دارم حس میکنم دیگه یه جای کار میلنگه

اونی که تو ولش کردی تو این روزها دلش تنگه

حواسم جمع بهت اما تو این روزا حواست نیست

اونی که از خودت کندی دل من بود لباست نیست

کجای بازی چشماتو به دست اشک بخشیدی

کجا پشتت نبودم تو از ادامه ترسیدی

چرا هر چی پیش میری نگاهات رو به من سرده

اهمیت نمیدی به کسی که با تو هم درده

ته چشمامم بارونه وجودم از شکست میگه

مثل غریبه هایی باهام شدی یه آدم دیگه

نوشته شده در تاريخ جمعه 06 بهمن 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

ای کاش اشکهای تنهایی شب ، لب می گشودند و از دل

عاشق حرف می زدند ، دلی که هر شب چشمانی بارانی دارد .

نوشته شده در تاريخ جمعه 06 بهمن 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا....

در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد.

نوشته شده در تاريخ جمعه 06 بهمن 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

 

چرا دنیا پر از حادثه های وارونست ...
عاشق کسی میشی که عاشقی نمی دونه ...
من دنباله تو و تو به دنبال کسه دیگه ...
هیچ کدوم از ما دوتا به اون یکی راس نمی گه ...
من واسه چشمایه نازنین تو یه دیونه ام ...
من دوست دارم .
من دوست دارم ولی علتش رو نمی دونم ...
حالا که میخوای بری .
حالا که میخوای بری بزار نگاهت کنم ...
چون یه بار دیگه می خوام این دل و ساکت کنم ...
یه چیزی فقط بزار .
یه چیزی فقط بزار روزه تولدت هدیم و بیارم بدم دست خودت ...
آدما فکر می کنن بی چاره ها خیلی غم دارن ..
کاشکی فقط این بود . اونا خیلی کسارو کم دارن ...
عاشق کسی می شن که عاشقاش فراونه ...
بین انتخاب عشقش عمریه حیرونه ...
اونی رو که دوست داری چرا تورو دوست نداره ه ه ه ه ه ه ه
شاید هم دوست داره ولی به روش نمی یاره ...
نوشته شده در تاريخ جمعه 06 بهمن 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟

تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت ؟

تا به کی با ضربه های درد باید رام شد ؟

یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد ؟

بهر دیدار محبت تا به کی این انتظار ؟

خسته از زندگی با غصه های بی شمار ... ؟؟؟

نوشته شده در تاريخ جمعه 06 بهمن 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

چگونه فراموشت کنم تو را که از خرابه های تیره به قلب سفید عشق، هدایتم کردی و عاشقی وفادار برای خویش ساختی و برای اشک هایم شانه هایت را ارزانی داشتی و با صداقت عاشقانه ات دلم را به درد آوردی ....

چگونه فراموشت کنم تو را که شب ها و روز ها در خیالم سایه ات را می دیدم ، تپش قلبت را احساس می کردم و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگار دعا می کردم که خدایا پس کی او را خواهم یافت؟؟؟؟

چگونه فراموشت کنم تو را که هم زمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم و تمامی اسم ها برایم بیگانه شدند و همه خاطرات مردند.دستم را به تو می دهم ، قلبم را به تو می دهم ، فکرم را به تو می دهم بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از آن توست و تمام لحظه ها تو را می خواهند و برای عطر نفس هایت دلتنگی می کنم...

کاش تمام این ها یک خواب و کابوس باشد

ای چرخه گردون عاشقان را از هم جدا نکن!!!

 

نوشته شده در تاريخ جمعه 06 بهمن 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

تا کی به زجر این من دلخسته تن دهی ؟

آخر چه می شود دل خود را به من دهی ؟

چیزی ز حسن صورت تو کم نمی شود

من را به گوشه ای ز دیارت وطن دهی

بغضم ببین و اشک رخم را نظاره کن

بستم لب از سخن که تو داد سخن دهی

از جان در انتظار تو عمری نشسته ام

شاید بیایی و دل خود را به من دهی

زنجیر صبر خلق جهان می درد ز هم

موجی اگر به گیسوی شکن شکن دهی

کی می شود که پیک تو روزی رسد ز راه ؟

گوید بیا که بوسه بر آن خوش دهن دهی

سیل سرشک من منگر ساده ، گوش کن

فریاد می زند که به یک بوسه تن دهی

.: Weblog Themes By LoxBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران