اگرتنهاترین تنها شوم بازهم خدا هست
چه داروی تلخی است :وفاداری به خائن ، صداقت با دروغگو و مهربانی با سنگدل
نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه 28 آذر 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

دست تو به دست دیگری دیدم و رفتم

 عشق تو به دلدار تو بخشیدم و رفتم

آشفته و لرزان و سر افکنده و مجنون

چون بید ز بیداد تو لرزیدم و رفتم

چون رعد سر راه تو بس نعره کشیدم

چون برق به یک لحظه درخشیدم و رفتم

چون اشک که از دیده فرو بارد و ریزد

در خاک سر کوی تو غلطیدم و رفتم

از ناله سوزنده دل سوخت وجودم

همراه دل از دست تو نالیدم و رفتم

دیدم که هلاک من و دل بوده پسندت

من نیز پسند تو پسندیدم و رفتم

لبخند ترا دیدم و با دیده پر اشک

بر عهد تو و عشق تو خندیدم و رفتم

عکس در حال بارگذاری است. لطفا چند لحظه صبر کنید.

 


.: Weblog Themes By LoxBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید