ادامه مطلب...
نون!
این فرهنگ لغت یکمی با بقیه فرق میکنه !
یعنی برداشتی که از کلمه میشه یه جورایی متفاوته
در ادامه با بعضی از این کلمات آشنا میشویم
ادامه مطلب...
شعری بسیار زیبا از حمید مصدق و پاسخی زیباتر، از فروغ فرخزاد به این شعر زیبا...
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پِی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز ،
سالها هست که در گوش من آرام ،
آرام
خش خش ِ گام تو تکرار کنان ،
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق ِ این پندارم
که چرا ،
- خانه کوچک ما
سیب نداشت .
و اما پاسخ فروغ فرخزاد به این شعر زیبا:
من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت...!
من اگر خدا بودم...
صبر خدا را نداشتم
خنده داره<من اگه خدا بودم بم هرگز نمیلرزید>
قربون خدا برم با این همه صبر.................
تو اگه خدا بودی تحمل دیدن این همه ظلمو داشتی؟
تو اگه خدا بودی میتونستی قضاوت نکنی تا لحظه مرگ ادم؟
و هزاران چیزه دیگه...
نگو اره میتونستم که باورم نمیشه ما ادما ندیده قضاوت میکنیم
ما ادما تحمل ۱ انتقادم نداریم چه رسد به تحمل ظلم!
نگو اگه خدا بودم قسمت ادم خوشبختی بود
.ما ادما دیواری کوتاهتر از قضا و قدر پیدا نکردیم
یادتون باشه فقط مرگ و زندگی دست خداست
فاصله زندگی تا مرگ یا بهتر بگم فرایندش دست خودمونه
هر ادمی از نعمت اختیار برخوداره. حالا میتونیم مثبت بریم و به مافوق
برسیم یا منفی بریمو به مادون سقوط کنیم...
اخه بنده خوب خدا کمال مطلقه.در نتیجه حتی اگه اختیارمون با خدا باشه
دنیا گلستون میشه.چون بدی با ذات خدا نمیخونه
چون خدا جز خوبی واسه بندش نمی خواد
پس ناخدا ی کشتیه زندگیمون خوده ما ییم ...
حالا پیش به سوی خوشبختی
سمیه اگه خدا بود استعفا میداد...من خدا رو خیییییییییلی دوست دارم
من خدارو لمسش میکنم....خیلی دوست دارم احساساتمو به زبون بیارم
ولی نمیشه.....
یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید:
- چرا دوستم داری؟ واسه چی می گی عاشقمی؟
- دلیلشو نمیدونم …اما واقعا” دوست دارم
- تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی… پس چطور دوستم داری؟ چطور میتونی بگی عاشقمی؟
- من جدا”دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم
- ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
- باشه.. باشه! میگم… چون تو خوشگلی، صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی، دوست داشتنی هستی، با ملاحظه هستی، بخاطر لبخندت...
- دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت. پسر نامه ای رو کنارش گذاشت
با این مضمون:
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم اما حالا نه می تونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم

اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
عشق دلیل میخواد؟
نه! معلومه که نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم
میدانم....
نجوم نخوندم:
ولي مي دونم تو هفت آسمون يه ستاره ندارم...
فيزيک نخوندم:
ولي مي دونم « هر عملي را عکس العملي است...» غير از عشق من به تو و مي
دونم که واحد اندازه گيري عشق , ژول و کالري و وات و... نيست
ادامه مطلب...
غم تنهایی من اگر در خلوت تنهاییم از یاد تو یادی نکنم میشکنم.... . . . من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام تو را کم اورده ام یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟ حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند با این همه واژه چه کنم؟ تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟ باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم باید خوب باشم
تو نخوان
با خودم زمزمه میکنم
فقط کمی
ادامه مطلب...
دیــدگــانم بــار دیــگر بســـته است
قلب سردم باز امشب خسته است
ای شقایق باز یادت میکنم
با نگاهایم صدایت میکنم
اشک های بیشمارم میروند
گریــه هایم بــوی بــاران میــدهند
باز امشب مثل سرما مانده ام
در میان غربتی جا مانده ام
گریــه ها آیــا امانم میدهند
مهربانی ها پناهم میدهند
ادامه مطلب...
ای
همراه
مـــــــــن
تنــــــها با تو
تا اوج عشـــــــق
هـم پـــــــــــــروازم
با قلب تودلدارمن هم آوازم
توهمپـــــــــای من، تنـــها با من
هـــــــــــــــــــم آوایـــــــــــــــــــــــی
با درد مــــــــــــــــن، آشنـــــــــــــــایــی
تکیـــــــــــــــــــه گاهی ، همصــــــــــدایــی
ما فریاد عشـــــــــــــــــــق، در قلب شــــــــب
دلـــگرمی عاشــــــــــقای بیصــــــــــــداییــــــــــم
ما، دل میبازیم دریا دریا ،تابیکران،عاشقای بی پرواییم
تو، با مــــــــــــن بمـــــــــــان، ای مهـــــــــــــــــــــربان
چون ماه شــــــب در آســــــــمان؛ بر من بتــــــــــــــــــــاب
تا بیـــــــــــــــــکران مثـــــــــــــــــل مهتــــــــــــــــــــــاب
مــــن تا مـرز جان؛ از عشقمان میسـوزم ای آرام جـــان
بر من بتـــــــاب تا کهــــکشــان مثــــل آفتــــــــــاب
ما؛ فریــــاد عشـــق در قلــــب شب دلگـــــرمی
عاشقــــــــــــای بیصــــــــــــــــــــداییم
ما؛ دل میبازیم دریا دریا تا بیکران
عاشقـــــــای بی پــــرواییـــــــــم
ای تورؤیـای شبهای مـــــــن
عشق و ببین تو چشمای من
دستات و تو دســت من بگذاردرلحظه های دیـدار
ادامه مطلب...
خاطره=گناه
یادم میاد همیشه دختر مغروری بودم و نمیزاشتم پسری به
خودش اجازه بده که به من نگاه بدی کنه زیبائی چشمگیرم
مانع میشد تا اطرافیانم از تعریف و تمجید و پیش دستی
برای خاستگاری دست بردارند.عروسی برادرم بود و من
لباس ساده ای با آرایش ملایمی کردم و موهای پر پشت و
لختمو باز گزاشته بودم همه از نجابت و زیبائی من تعریف
میکردن تو عروسی دوست برادرم رو دیدم نا خداگاه چشمم
رو صورتش قفل میشد خدایا من چرا اینطوری شده بودم؟من
ادامه مطلب...