من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم
ادامه مطلب...
خودت را از کسی پس نگیر
شاید این تنها چیزی باشه که او دارد ...
وقتی که می گی دوستت دارم
اول روی این جمله فکر کن
شاید نوری را روشن کنی که....
خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شود ....
بالاخره عشقم برگشت اما افسوس که خیلی دیر اومد
الانه که باید بگم بی وفا حالا چرا ؟
دلم خیلی بیشتر از زمانی که خبری ازش نداشتم گرفته
اومد اما نمی تونم براش کاری کنم
تنها کار اینه که از دوری و غم اینکه نمی تونم دیگه برم وببینمش زار زار گریه کنم
دلم براش خیلی تنگ شده اما...
گریه هاش دلمو آتیش زد ولی چه کنم اون موقع که من زار میزدم کجا بود ؟
چقدر انتظار کشیدم
حالا چه کار کنم خدا جونم خودت کمکم کن
دارم دیوونه میشم
با اینکه بخشیدمش ولی ته دلم ازش متنفرم بهم بد کرد خیلی بد حق من از عشقی که بهش داشتم این نبود
خدایا فقط خودت کمکم کن
وقتیآموزگار گفت:عشق چند بخشه؟
دستم را بالا بردم وبا خوشحالی گفتم یک بخش فقط یک بخش
ولی وقتی عاشق شدم فهمیدم که عشق سه بخشه !
عطش دیدنش
معشوق با اون بودن
اندوه بدون اون بودن ............................
اندوه بدون اون بودن ..................................
|
اون روزا که بودی با من عهد و پیمونو شکستی
منو تنها جا گذاشتی دل به یه غریبه بستی
من برات بازیچه بودم توی این دو روز دنیا
نقشی مثل یه عروسک ولی تنها خیلی تنها
دیگه من دوست ندارم تو برو از روزگارم
تو نخند به گریه ی من، من به تو شوقی ندارم
دیگه من چیزی ندارم که به پیش تو ببازم
هر چی بود سوختم و باختم دیگه من چی رو بسازم
برای این عاشق تنها از تو صد خاطره مونده
گریه هات هم یه دروغه دل من دستتو خونده
دیگه من دوست ندارم تو برو از روزگارم
تو نخند به گریه من، من به تو شوقی ندارم
همونطوری که تو شوقی بهم نداشتی
|
سخت ترین دیدار.... دیدار اونی که به جای همه عشقی که بهش دادی یه قلب زخمی برات یادگار بذاره و تو نگاهش کنی و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم دوستش داری .......بخوای همه تنهایی رو که به امید برگشت دوبارش تحمل کردی تو گوشش فریاد کنی اما حتی نتونی ........ به چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم با همه قلبت دوستش داری اما ببینی چشماش داد می زنه که دلش ماله یکی دیگس .... تمام روزهایی که تنها بودی

| عشق = خیانت |
|
روزی ...
یه دختر و پسر كه روزی همدیگر را با تمام وجود دوست داشتن،بعد از پایان ملاقاتشون با هم سوار یه ماشین شدند و آروم كنار هم نشستن ...
دختر میخواست چیزی رو به پسر بگه، ولی روش نمیشد ...
پسر هم كاغذی رو آماده كرده بود كه چیزی رو كه نمیتو نست به دختر بگه تو اون نوشته شده بود ...
پسر وقتی دید داره به مقصد نزدیك میشه، كاغذ رو به دختر داد؛
دختر هم از این فرصت استفاده كرد و حرفش رو به پسر گفت،كه شاید پس از پایان حرفش پسر از ماشین پیاده بشه و دیگه اون رو نبینه؛
دختر قبل از این كه نامه ی پسر رو بخونه ،به اون گفت:
دیگه از اون خسته شده،دیگه مثل گذشته عشقش رو نسبت به اون از دست داده، و الان پسر پیدا شده كه بهتر از اونه...
پسر در حالی كه بغض تو گلوش بود و اشك توی چشماش جمع شده بود،با ناراحتی از ماشین پیاده شد...................تو همین حال ماشینی به پسر زد، و پسر درجا مُرد.
دختر كه با تمام وجود در حال گریه بود، یاد كاغذی افتاد كه پسر بهش داده بود، وقتی كاغذ رو باز كرد؛ پسر نوشته بود:
اگه یه روز تركم كنی،میمیرم...
و این بود پایان عشق پسر عاشق...
یه نصیحت به دخترا و پسرا همدیگرو هیچ وقت نرنجونین انتقام عشق بد انتقامیه ...
|