نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 09 فروردین 1391 توسط love2021 |
ارسال نظر(0)
بعد یه عشق ناتموم...
بعد یه خیانت...
بعد اینکه همه چیزتو از دست دادی،پشت دستتو داغ میکنی که دیگه عاشق نشی و به هیچ کس مهربونی نکنی...
یه چند وقت که میگذره...
بدون احساس راه میری ، بدون احساس زندگی میکنی، بدون احساس نفس میکشی و بی تفاوت از کنار همه چیز رد میشی....
گاهی اونقد پیش میری که به خودت میگی دوست داشتن و عشق دروغه....
بدون اینکه خودت بفهمی شدی یه آدم آهنی ، یه مرده ی متحرک....
بعد اینهمه بدبختی زیر لبات آروم فریاد میزنی:
لعنت به تو بی معرفت...
تُف به همه ی خاطرات...
لعنت به تو...
بعد یه خیانت...
بعد اینکه همه چیزتو از دست دادی،پشت دستتو داغ میکنی که دیگه عاشق نشی و به هیچ کس مهربونی نکنی...
یه چند وقت که میگذره...
بدون احساس راه میری ، بدون احساس زندگی میکنی، بدون احساس نفس میکشی و بی تفاوت از کنار همه چیز رد میشی....
گاهی اونقد پیش میری که به خودت میگی دوست داشتن و عشق دروغه....
بدون اینکه خودت بفهمی شدی یه آدم آهنی ، یه مرده ی متحرک....
بعد اینهمه بدبختی زیر لبات آروم فریاد میزنی:
لعنت به تو بی معرفت...
تُف به همه ی خاطرات...
لعنت به تو...