اگرتنهاترین تنها شوم بازهم خدا هست
چه داروی تلخی است :وفاداری به خائن ، صداقت با دروغگو و مهربانی با سنگدل
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 06 دی 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

چه جور دلت اومد بری

گریه که سهم من نبود

قصه، که از سر نمی شد

با یکی بود .. یکی نبود 

چه جوری باورم بشه

رفتن تو تنگه غروب

چه جوری آخه سر رسید

فرصت اون روزای خوب

 

به خدا باورم نشد

وقتی که نشناختی من و

تو چنگه دیو گریه ها

واسه چی انداختی من و

 

از شب پرپر زدنم

چطور تونستی بگذری

من که غریبه نبودم

چه جور دلت اومد بری

 

گفتی به من تو هم برو

یه قصه ی تازه بگو

گفتی به من راهی بشو

تو جاده های رو به رو

 

آخه بگو من و به کی

سپردی وقت بی کسی

چرا نخواستی بمونی

به داد اشکام برسی


.: Weblog Themes By LoxBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران