اگرتنهاترین تنها شوم بازهم خدا هست
چه داروی تلخی است :وفاداری به خائن ، صداقت با دروغگو و مهربانی با سنگدل
نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه 03 بهمن 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

آرزوی خیلی ها بودم

 

از آن دست نیافتنی هایشان….

ساده اسیرت شدم که قدر ندانستی…!!!

نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه 03 بهمن 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

با عرض سلام خدمت تموم بازدید کنندگان وتموم عاشقان امیدوارم همتون شاد وسرزنده باشید از اینکه از وبلاگ عاشقانه خودتون بازدید میکنید ونظر میدیدخیلی ممنونیم امیدوارم بانظرات سازندتون وبلاگی داشته باشیم ک به امید خدا تک تک باشه چون این وبلاگ متعلق به همه ایرانی های عزیز میباشد ومن وسیماخانوم فقط وسیله هسیم ومطالبی رو در این وبلاگ میگذاریم خیلی دوست داریم درمورد تک تک قسمتهای وبمون نظر بدیدمطمین باشید نظراتتون رو اجرا میکنیم ودر اخر میخوام از سیما خانوم بخاطر مطالب بسیار زیبایی ک در وبمون میذارن نهایت تشکر را کنم چرا ک ایشون سر هممون منت گذاشتن ونویسندگی این وبلاگ رو بر عهده گرفتن امیدوارم به این کارشون ادامه بدن وبصورت مستمر همیشه در صحنه باشند ازهمه عزیزانی ک از مطالب وبشون دیدن میکنن ونظر میزارن بسیار بسیار تشکر میکنم دم همتون گرم ک اینقد خوب ومهربونید موفق باشید.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 02 بهمن 1391 توسط sima | ارسال نظر(0)

آدمك آخر دنیاست بخند...

 

آدمك آخر دنیاست ، بخند

      آدمك مرگ همینجاست ، بخند

     آن خدایی كه بزرگش خواندی

      به خدا مثل تو تنهاست ، بخند

         دست خطی كه تو را عاشق كرد

        شو‌خی ِ كاغذی ِ ماست ، بخند

     فكر كن درد تو ارزشمند است

        فكر كن گریه چه زیباست ، بخند

             صبح فردا به شبت نیست كه نیست

   تازه انگار كه فرداست ، بخند

  راستی آنچه به یادت دادیم

          پر زدن نیست كه درجاست ، بخند

آدمك نغمه ی آغاز نخوان

  به خدا آخر دنیاست ، بخند

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 02 بهمن 1391 توسط sima | ارسال نظر(0)

يک روز یک پسر و دختر جوان دست در دست هم از خیابانی عبور میکردند

جلوی ویترین یک مغازه می ایستند

پسر:وای چه گيتار زیبایی

دختر: عزیزم بیا بریم تو، ببین چطوريه،مي پسنديش؟

وارد مغازه میشوند پسر گيتار را برانداز مي کند و بعد از نیم ساعت میگه که خوشش اومده

دختر: ببخشید قیمت این گيتار چنده؟

فروشنده:........ تومان

دختر: باشه میخريمش

پسرآروم میگه :ولی من که اینهمه پول ندارم؟

دختر:پس اندازي که مامانم واسه جهيزيه ام کنار گذاشته بود ،هست،اونم ميزاريم روش ، نگران نباش

چشمان پسر از شدت خوشحالی برق میزند

پسر:ولی اين پول واسه تو خيلي مهم تره،خونوادت زحمت زيادي واسش کشيدن !!!

دختر جوان رو به پسر بر میگرده و میگه:

مهم نیست عزیزم مهم اینکه با این هدیه تو را خوشحال میکنم برای جمع کردن اين پول ،بازم صبر مي کنم .مي تونيم دوباره جمعش کنيم .

بعد از خرید گيتار هردو روانه پارک شدن

دختر:عزیزم من رو دوست داری؟

پسر: آره

دختر: چقدر؟

پسر: خیلی

دختر: یعنی به غیر از من هیچکس رو دوست نداری و نداشتی؟

پسر: خوب معلومه نه

یک فالگیر به آنها نزدیک میشود رو به پسر میکند و میگه بیا پسرم فالتونو بگیرم

دست پسر را میگیرد

فالگیر: بختت بلنده پسرم زندگی خوبی داری و آینده ای درخشان! عاشقی، عاشق!

چشمان دختر جوان از شدت خوشحالی برق میزند

فالگیر: عاشق یک دختر جوان، یک دختر خوش قد وقامت، با موهای مشکی و چشمان آبی

پسر ناگهان دست و پایش را گم میکند.

دختر وا میرود.

پسر دستش  را از دستهای فالگیر بیرون میکشد.

چشمان دختر پر از اشک میشود

رو به پسر می ایستدو میگوید :

او را میشناسم همین حالا از او گيتار خریدیم.

پسر سرش را پایین می اندازد.

دختر: تو اون گيتار را نمیخواستی فقط میخواستی او را ببینی!

ما هر روز از آن مغازه عبور میکردیم و همیشه تو از آنجا چیزی میخواستی ،چقدر ساده بودم نفهمیدم چرا با من اینکارو کردی چرا؟

پسر آروم از کنارش عبور کرد او حتی گيتار مورد علاقه اش را با خود نبرد.

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 01 بهمن 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم...
در غمستان نفسگير، اگر
نفسم ميگيرد
آرزو در دل من
متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان در ازاي هر نفس
جان مرا ميگيرد
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم...
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم...

نوشته شده در تاريخ جمعه 29 دی 1391 توسط sima | ارسال نظر(0)

 

 

اينجا زمين است

رسم آدمهايش عجيب است

اينجا گم که بشوي

بجاي اينکه دنبالت بگردند

فراموشت مي کنند

عاشق که بشوي

بجاي اينکه درکت کنند،متهمت مي کنند

فرهنگ لغت اينجا چيزي از

عشق واحساس وغرور،سرش نمي شود

زياد که خوب باشي ،زيادي مي شوي

زياد که دم دست باشي،تکراري مي شوي

زياد که بخندي،برچسب ديوانگي مي خوري

وزياد که اشک بريزي...عاشقي!!!

اينجا بايد...

فقط...

براي ديگران نفس بکشي..!!!

نوشته شده در تاريخ جمعه 29 دی 1391 توسط sima | ارسال نظر(0)

 

خوش به حال سیندرلا...

لنگه کفشش را جا گذاشت...

یه لشکر آدم به دنبالش گشتن...

ما دلـــــــــــــــــمان را جا میگذاریم....

هیچکس از مــــــــــــــا سراغی نمیگیرد...

انگار که هیچوقت نبوده ایـــــــــــــــــم...!!!

نوشته شده در تاريخ پنج‌شنبه 28 دی 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

سلامتیه پسرا نه واسه ریشو قدشون.........واسه معرفتشون

سلامتیه نه واسه چشمای نازو پوستای صافشون.............واسه قلبای پاکشون

سلامتیه خودم نه واسه این حرفام

واسه اینکه مرهم ندارم واسه دردام

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 دی 1391 توسط sima | ارسال نظر(0)

در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست..
مثل آرامش بعد از یک غم ....
مثل جاری شدن یک لبخند
مثل بوی نم بعد از باران....
در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست.....
من بدان محتاجم.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 دی 1391 توسط sima | ارسال نظر(0)

صبرکن سهراب!
گفته بودی قایقی خواهم ساخت!!
قایقت جادارد؟؟
من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم

دوستی ها کمرنگ؛ 
بی کسی ها پیداست... 
راست گفتی سهراب؛ 
آدم اینجا تنهاست

آب را گل کردند
چشم ها را بستند
و چه با دل کردند...

وای سهراب کجایی آخر؟

زخم ها بر دل عاشق کردند
خون به چشمان شقایق کردند!

تو کجایی سهراب؟

که همین نزدیکی
عشق را دار زدند,
همه جا را سایه ی دیوار زدند!

صفحه قبل1...1415161718...89صفحه بعد

.: Weblog Themes By LoxBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران