ببخش اگه روی دلم
اسم تو رو حک می کنم
وقتی دلت می گیره من
به بودنم شک می کنم.....
ببخش اگه به یاد تو
پلک هام و رو هم میزارم
هر شب تو رویای منی
چیکار کنم دوستت دارم.....
چه دوستي پاکي دارند کفشها... هرکدام که گم شوند... آن يکي را آواره خويش ميکنند...

آن لحظه ها همیشگی نبود ، عشق تو در قلبم ماندنی نبود
بودنت در کنارم تکرار نشدنی بود
آری عشـق های این زمانه همین است ، زود می آید و زود میگذرد
تا عشـق تو آمد در قلبم ، تو رفتی ، تا آمدم بگویم نرو ، رفته بـودی
تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم
همیشه کسی بود که به درد دلهایم گوش میکرد
همیشه کسی بود که اشکهایم را از گونه هایم پاک میکرد
اینک من مانـده ام و تنهایی ، ای یـار بی وفـای من کجـایی
یادی از من نمیکنی ، بی وفاتر از بی وفایی ، بی احساس تر از تنهایی
دیگر نمی خواهم همیـشه مثـل گذشـته باشـم ، می خواهم آزاد باشم
می خواهم دائما پیش خودم بگویم که تا به حال کسی مثل تو را در قلبم نداشتم

وفا را اینگونه آموختم
تلفن همراه پیرمردی که توی تاکسی کنارم نشسته بود زنگ خورد
به زحمت، تلفن را با دستهای لرزان از جیبش در آورد
هرچه تلفن را در مقابل صورتش ، عقب و جلو برد ، نتوانست اسم تماس گیرنده را بخواند
رو به من کرد و گفت : ببخشید ، چی نوشته ؟
گفتم : همه کسم
پیرمرد : الو سلام عزیزم
دستش را جلوی تلفن گرفت و با صدای آرام و لبخند به من گفت : همسرمه !!!

زیباست این زندگی با تو ، فقط با تو !
زیباست لحظه های عاشقی ، با تو ، تنها در کنار تو !
زیباست لحظه غروب ، با تو ، فقط به یاد تو !
آن لحظه که با تو هستم ، بهترین لحظه زندگی ام است که دلم نمیخواهد آن لحظه
بگذرد !
دلم میخواهد آن لحظه که در کنار تو هستم هیچگاه به پایان نرسد !
زیباست این زندگی در کنار تو ، فقط با عشق تو !
زیباست لحظه ای که در زیر باران قدم میزنم ، یا با تو و یا به یاد تو !
این زندگی زیباتر از گذشته میگذرد چون با تو و عاشق تو هستم !
این لحظه ها عاشقانه تر از همیشه میگذرد ، چون با تو و به یاد تو هستم !
خوشبخت است این قلب عاشق من ، چون تنها تو را دوست دارد !
تنها تو را ، فقط تو را ، با تو می ماند ، عاشقانه می ماند و هیچگاه تو را تنها نمیگذارد !
میگویم دوستت دارم چون لایق این دوست داشتنی ، فقط تو لایق این عشق
بی پایان منی !
می گویم با تو می مانم ، عاشقتر از همیشه ، فقط با تو ، چون تنها تو سرپناه این قلب
عاشق منی !
عشق من و تو ماندگار است ، تا ابد ، برای همیشه ، فقط با هم ، تنها در کنار هم !
زیباست کلام عشق ، شیرین است لحظه های با تو بودن ، فقط با تو ، و آن قلب
مهربان تو !
عشق من و تو برای همیشه در خاطره ها و یادها می ماند ، یک عشق ابدی و بی پایان !
لبخند عشق همیشه بر لبان من جاریست ، فقط با تو ، و به عشق تو !
از راه دور تو را میپرستم ای قبله امید من
از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله را احساس نکنی عزیزم
از راه دور درد دل هایم را به تو میگویم و تو را در آغوش محبت های خودم میفشارم
آری از همین راه دور نیز میتوان دست در دستانم هم گذاشت و در کنار هم قدم زد
به خواب عاشقی میروم تا این رویا برایم زنده شود عزیزم
از همین راه دور تو را می بوسم و میگویم که خیلی دوستت دارم عزیزم
قاب عکست همیشه روبروی من است و جای بوسه هایم بر روی قاب نمایان است
از همین راه دور به یاد تو خواهم بود ، در همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم
خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور میکنم و هیچگاه نمیگذارم خاطره های
لحظه دیدارمان از ذهنم دور شود
این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین می برم و کاری میکنم همیشه
احساس کنی در کنار منی !
یک راه دور ، یک دنیا عشق ، محبت و پاکی
این راه دور قلبهایمان را در همه لحظه ها در کنار هم نگه داشته است
چون همیشه به یاد همیم و همیشه به انتظار آن هستیم
که لحظه دیدارمان دوباره فرا رسد
ثانیه ها را لحظه به لحظه می شماریم و شب و روز را با یاد هم و عشق
به هم سپری میکنیم
آری لحظه دیدار نزدیک است
یک خواب عاشقانه ، خواب با هم بودنمان ، خواب دست گذاشتن در دستان هم
خواب نگاه به چشمان هم ، یک طلوع دیگر و یک روز پر از خاطره ، روزی که لحظه
به لحظه آن به یاد همیم و این است یک فاصله عاشقانه
میگذرد لحظه های پر از عشق و فرا خواهد رسید حقیقت شیرین لحظه دیدارمان
از همین راه دور نیز میتوان عاشق بود ، و از همین راه دور نیز میتوان همدیگر را
همیشه در کنار هم حس کرد نازنینم .. پس آرام زندگی کن و بیشتر از همیشه
عاشق باش چون این راه دور خیلی مقدس است و پایان راه
شیرین تر از گذشته است
♥ عزیزم همیشه دوستدارم و همیشه درکنارت خواهم بود با عشق ، محبت ، صداقت ، پاکی و وفاداری ♥
از یک عاشق شکست خورده ای پرسیدم :
بزرگترین اشتباه ؟ گفت : عاشق شدن
گفتم بزرگترین شکست ؟ گفت : شکست عشق
گفتم بزرگترین درد ؟ گفت : از چشم معشوق افتادن
گفتم بزرگترین غصه ؟ گفت : یک روز چشم های معشوق رو ندیدن
گفتم بزرگترین ماتم ؟ گفت : در عزای معشوق نشستن
گفتم قشنگترین عشق ؟ گفت : شیرین و فرهاد
گفتم زیباترین لحظه ؟ گفت : در کنار معشوق بودن
گفتم بزرگترین رویا ؟ گفت : به معشوق رسیدن
پرسیدم بزرگترین آرزوت ؟ اشک تو چشماش حلقه زد و با نگاهی سرد گفت : مرگ
![]()

حکــــــــایت تلخیستـــــــــ
.
.
مانده ام بـــرای تـــــــو . . .
.
.
رفتــــه ای بــــــرای دیــــگری...


نه با نوای زبان...که با نوای دل...چرا که تو درون منی...و دیگر نیازی به آوا و کلام نیست...
تویی که مرا از تاریک ترین اعماق این دریای همیشه طوفانی، تا حقیقت شیرین نور و گرما بالا آوردی...
و بعد آمدنت، همیشه دریا آرام است و ساکت...
نه غرش موجی و نه بیقراری قایقی بر روی آب برای رسیدن به ساحل...
که تو خود ساحلی هستی بی پایان...دورادور این بیکرانه تلاطم های گاه و بیگاه....
و زورق سرگردانی ام را، از اسارت جوش و خروش های سر به هوا نجات دادی...
نمی شود درک کرد...
نمی شود فهمید ، راز این دلتنگی را
این روزها اگر بغضی ترک می خورد....اگر غمی جدید زائیده می شود...
اگر آهی از تارهای داغدیده ی سازم بر می خیزد...
بدان همه برای توست...
برای تویی که نمی دانم روزی خواهد رسید که چشمانم را با ردّ نگاهت، متبرک کنی...
و من چشم انتظار آن لحظه، هر گاه باران ببارد، صدایت می زنم...
تویی که از آبی ترین آسمانها عروج کردی تا بودنت را، ارزانی تنهاییم کنی...
تو که در نفس هایم نفس می کشی...تو که از چشم من دنیا را نگاه می کنی...
نمی دانم چرا اینقدر زود دلم برایت تنگ می شود....تو که از جان هم به من نزدیک تری...
روزی معشوقه ای به عشق خود خیانت کرد و او را رها کرد.عاشق نامه ای نوشت و برای معشوقه ی خود فرستاد وقتی نامه به دست او رسید دید فقط در آن شعری نوشته شده که پس از خواندن آن اشک از چشمانش جاری شد و هنگامی که برای بازگشت به سوی او شتاب کرد دیگر کار از کار گذشته بود.متن شعر این بود:
من پذیرفتم شکست خویش را
پندهای عقل دوراندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا بیگانه است
آرزو دارم تو هم عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را
میرسد روزی که بی من سر کنی
میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی