شیرینم به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو
" عشق تو شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد !
زیبا بود امّا شوخی بود !
حالا .... . . تو بی تقصیری !
خدای تو هم بی تقصیر است !
من تاوان اشتباه خود را پس میدهم . . . !
تمام این تنهایی تاوان « جدّی گرفتن آن شوخی » است ..... "


دختره از پسره پرسید:من خوشگلم؟ پسر گفت:نه
گفتم خدایا از همه دلگیرم...گفت حتی از من؟
گفتم خدایا دلم را ربودند...گفت پیش از من؟
گفتم خدایا چقدر دوری گفت تو یا من؟
گفتم خدایا تنهاترینم گفت پس من؟
گفتم خدایا کمک خواستم گقت از غیر من؟
گقتم خدایا دوستش دارم...گفت بیش از من؟
گفتم اینقدر نگو من...گفت من تو ام تو من.
تو دست در دست دیگری،
من در حال نوازش دلی که،
سخت گرفته از تو
مدام بر او تکرار میکنم،
که نترس عزیز دل،
آن دست ها به هیچ کس وفا ندارد...!
نــپـــرس!
هیــــچ نپــــرس از دلــــم
هـــمــین " چـــه خبــــر "
هـــمــین " چـــه میکنـــی ایـــن روزهــا "
ســـوال بـــدی اســت !


شراب هم …
به مستی ام حسادت می کند…
آنگاه که خمار یک لحظه…
دیدن تو می شوم…



آره زندگیم همینه ! دیگه چاره ای ندارم ! صبح تا شب این شده کارم یا تو باشی و بخندم یا نباشی و ببارم
دیشبـــ خـــــدا آروم صــــدابم کــــــرد و ...
گفت : خوابی؟
عشقت داره قربون یکی دیگه میره ، اونوقت تو راحت خوابیدی ؟؟!!!
لبخندی زدم و گفتم خدا جونم " این همون مخلوقی هست
که وقتی آفریدیش به خودت آفرین گفتی...

روزی دروغ به حقیقت گفت : میل داری با هم به دریا برویم و شنا کنیم ، حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد . دروغ حیله گر لباسهای او را پوشید و رفت . از آن روز همیشه حقیقت عریان و زشت است ، اما دروغ در لباس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود