دنیا به کام ماست اگر که یار هـم باشیم
هر لحظه به یاد هم و مددکار هم باشیم
در سختـی و غـم و در وقـت عیش و طـرب
در هر زمان مـن و تـو در کنار هـم باشیم
آری درست گفته اند که زنـدگـی زیباسـت
لیکن اگر من و تـو یار و غمخوار هــم باشیـم
خـوش لحظـــه ایسـت وقــت وصــال یـــار
آندم که ما مشتاق و خواهان هم باشیم
گرم است بازار بی وفایی و بی مهری و جفا
باشد ز لطف حق تا ابد دوستدار هـم باشیم
حالا که عمر می گذرد چون سحاب تنـد
یا رب کمک کـن کـه مـا رستگار باشیم
دلها گرفته می شود ز محنت و جور روزگار
اما به کام ماست اگر یــار هــم باشیـم


بـده دستاتـو بـه مــن تا باورم شـه پیشمی
می دونم خوب می دونی، تو تار و پود و ریشمی
تـو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده ی من
چرا من نگذرم از یه پوست و خون به اسم تن
تــو خیــالمــم نبــود دوبــاره عـاشقـــی کنـــم
ممنونـــم اجازه دادی با تـــو زنــدگـی کنــم
نمی دونم چی بگـم که باورت شه جـونمـی
تـوی این کابـوس درد ، رویـای مهـربونمـی
می دونـی با تــو ، پـرم از شعــر و ستاره
می دونـی بی تــو ، لحظــه حرمتــی نــداره
مــی دونــی در تــــو ، ایــن خـــــدا بـــوده
کـــه تــونـستـــه گـــل عـشقــــو بکـــاره
وقتی حتی پیشمی ، دلم برات تنگ می شه باز
عشق تـو ، تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز
به جون خودت که بی تـو از نفس هم سیر می شم
نمی دونم چی می شه بدجوری گوشه گیر می شم
ممنونـم کـه بچــه بازی هامـو طاقـت می کنی
هـر چقدر بد می شم اما تو نجابت می کنی
هـر کجای دنیـا بـاشـم بـا منـی و در منـی
نگـران حال و روزم بیشتر از خـود منـی
می دونـی با تــو ، پـرم از شعــر و ستاره
می دونـی بی تــو ، لحظــه حرمتــی نــداره
مــی دونــی در تــــو ، ایــن خـــــدا بـــوده
کـــه تــونـستـــه گـــل عـشقــــو بکـــاره
ما که می ترسیم ازهجرت دوست
کاش می دانستیم !!
روزگاری که به هم نزدیکیم
چـه بهایـی دارد ؟
کاش می دانستیم !!
حس دلتنگی هر روز غروب
چـه دلیلـی دارد ؟
![]()

هر چه می خواهی بکن با این دل دیوانه ام
دسـت تــو افتــاده فـعـلا اختیار خانــه ام
باورت کردم ولی آتش نشاندی بر دلــم
زخم کاری می زنی انگار مــن بیگانه ام !
بشکن و آتش بزن اما بمان ای مهربان !
هـر چه می خواهد بیاید بر سر کاشانه ام
خوب می دانی میان باد و باران و غــزل
همچنان حیران و سرگردان شده پروانه ام
تا کجا باید بیایم قاف چشمانت کجاست ؟
کولــه بار درد دارم رحــم کن بر شانه ام
سایــه ها دیگــر برای پنجـــره تکراری انـد
یـک قـدم بـردار مـن با پنجره هـمخانـه ام
من صبوری میکنم شاید به رحــم آید دلت
یک سحــر یادت بیایـد کنـج یک ویـرانــه ام
میسپارم دست تـو مثل همیشه خانـه را
هر چـه می خواهی بکن با این دل دیوانـه ام


این روزها اگر گوش دلت را تیز کنی فقط یک چیز خواهی شنید :
♥♥ دوستت دارم ♥♥
گلایه از تکراری بودنش نکن
مشکل از مـن نیسـت !!!!
تـو زیاد دوست داشتنی هستی ...

درد عشقی کشیده ام که مپـرس
زهـر هجری چشیدهام که مپــرس
گشتــه ام در جهــان و آخــر کـار
دلبـــری بــر گـزیــده ام کـه مپــرس
آن چنــان در هــــوای خـــاک درش
مـی رود آب دیـــده ام کــه مپــرس
من بـه گوش خـود از دهانش دوش
سخنـانــی شنیــده ام کـه مپــرس
سوی من لب چه میگزی که مگوی
لــب لعلـی گـزیــده ام کــه مپــرس
بـی تـــو در کلبــه گدایــی خـویــش
رنــج هایـی کشیــده ام کـه مپــرس
همچـو حافــظ غریــب در ره عشــق
بـه مقـامـی رسیــده ام کـه مپــرس

کنـارم هستـی و امـا دلــم تنــگ میشـه هــر لحظـه
خودت می دونی عادت نیست فقـط دوسـت داشتن محضه
کنـارم هستــی و بــازم بهــونــه هـامــو مـی گیــرم
میگـم وای چقـدر سـرده میـام دستـاتــو می گیــرم
یه وقت تنها نری جایی که از تنهـایـی می میرم
از اینجــا تا دم در هــم بـری دلشـوره مـی گیــرم
فقط تـو فکـر ایـن عشقـم تـو فکـر بـودن با هــم
محالـه پیـش مــن باشی بـرم سرگــرم کاری شم
میـدونــم کـه یـه وقتـایـی دلـت میگیــره از کـارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم
تـو هــم مثـل منـی انگـار از ایــن دلتنگیـا داری
تو هم از بس منو میخوای یه جـورایی خودآزاری
یــه جـورایـــی خــود آزاری

کنـارم هستـی و انگـار همیــن نـزدیکیـاست دریــا
مگـه مـوهاتـو وا کردی که مـوجش اومـده اینجا
قشنگــه ردپـای عشــق بـیـا بـی چتــر زیـر بــرف
اگه حال منو داری میفهمی یعنی چتی این حرف
میــدونــم کـه یـه وقتـایـی دلـت میگیـره از کـارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم
تـو هــم مثـل منـی انگـار از ایـن دلتنگیــا داری
تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خـودآزاری
یــه جـورایـــی خــود آزاری


کاش بـودی تـا دلـم تنهــا نبـود
تـا اسیــر غصــه فــردا نبــود
کاش بــودی تا بـرای قلـب مـن
زنــدگی این گونه بی معنا نبـود
کاش بـودی تا لبـان سـرد مــن
قصـه گـوی غصـه غـم هـا نبـود
کاش بـودی تا نگـاه خستــه ام
بی خبـر از مــوج و از دریـا نبـود
کاش بـودی تـا زمستـان دلــم
این چنین پرسوز و پرسرما نبود
کاش بـودی تـا فقـط باور کنی
بعد تــو ایــن زنــدگی زیبـا نبـود
نه شوقی برای ماندن ، نه حسی برای رفتن ،
نه اشکی برای ریختن ، نه قلبی برای تپیدن
نه فکر اینکه تنها میشوم ، نه یاد آنکه فراموش میشوم
بی آنکه روشن باشم ، خاموش شدم ، غنچه هم نبودم ، پرپر شدم
بی آنکه گناهی کرده باشم ، پر از گناه ، یخ بسته ام دیگر ای خدا…
تحملش سخت است اما صبر میکنم ، او که دیگر رفته است ، با غمها سر میکنم
شکست بال مرا برای پرواز ، سوزاند دلم را ، من مانده ام و یک عالمه نیاز
نه لحظه ای که آرام بمانم ، نه شبی که بی درد بخوابم !
نه آن روزی که دوباره او را ببینم ، نه امروزی که دارم از غم رفتنش میمیرم…
نه به آن روزی که با دیدنش دنیا لرزید ، نه به امروزی که با رفتنش دنیا دور سرم چرخید
پر از احساس اما بی حس ، لبریز از بی وفایی، خالی از محبت!
این همان نیمه گمشده من است ؟
پس یکی بیاید مرا پیدا کند ، یکی بیاید درد دلهای بی جواب مرا پاسخ دهد!
یکی بیاید به داد این دل برسد ، اینجا همیشه آفتابی نبوده ، هوای دلم ابری بوده
مینوشتم ، نمیخواند ، اگر نمی رفتم ، نمی ماند ، رفتم و او رفته بود ، همه چیز را شکسته بود، روی دیوار اتاق نوشته بود که خسته بود !
دلی را عاشق کنی و بعد خسته شوی ، محال است که به عشق وابسته شوی !
با عشق به جنون رسیدم ، همه چیز را به جان خریدم ، جانم به درد آمد و روحم در عذاب ، لعنت بر آن احساس ناب ، که دیگر از آن هیچ نمانده ، هیچکس هنوز آن شعر تلخ مرا نخوانده !
رفتنت..........نبودنت................نامردیت.......
هیچکدام نه اذیتم کرد نه ناراحت ونه واسم سوال شد
فقط یه بغض داره خفم میکنه :
چجوری نگات کرد که منو تنهاگذاشتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟