بگذار گریه کنم ……………..نه برای تو………………..
برای عشقی که مرده است
بگذار گریه کنم ……………..نه برای تو………………
برای صداقت که کمرنگ شده است
بگذار گریه کنم ……………..نه برای تو ……………….
برای غمها که یکنواخت شده است
بگذار گریه کنم ……………..نه برای تو………………..
برای آرزوها که از بین رفته اند
بگذار گریه کنم …………….نه برای تو………………..
برای محبت ها که ساکت شده اند بگذار گریه کنم ………….

پشت چراغ قرمز های ساعت 4 صبح....
بعد از لحظه های سپری شده ی آغشته به عقل!
زندگی بدون تو را جهنمی می پندارم، به سرخی چراغ ها.
از خیابان ها، بی عبور سریع و کمرنگ من و تو...
از مکث چهار راه های پی در پی...
از بوی صبح،بی تو.... تصویر غمگینی در ذهنم نقش می بندد که تجسم ضعیفی ست
از رنج زندگی بی حضور تو.
پس از تو کدام دست مهربانی مرا با ظرافت نرگس ها پیوند خواهد داد؟
و کدام نگاه عاشقانه ی مرددی بر نیمی از صورتم سایه خواهد انداخت؟
و کدام صدای گرمی خواهد گفت : " اتفاق می افتد! روزی اتفاق می افتد! "
و اتفاقی که افتاده را ، چه کسی با اشک های من سهیم خواهد شد؟
پشت چراغ قرمز های ساعت 4 صبح.....
چه کسی می داند که چه بر من گذشت....؟!

مرا به دست کسی بسپار، که انتخاب خودت باشد
کسی که آینه ای از تو، تب سراب خودت باشد
کسی که هق هق هر روزم، کنار خاطره های تو
کلافه اش نکند از من ، به صبر و تاب خودت باشد
کسی که بگذرد از روحم، مرا جدا نکند از تو
پناه سایه ی هر روزت، شبانه خواب خودت باشد
اگرچه زندگیم بی عشق، به رودخانه ی بی آبی ست
مباد عاشق من باشد، مباد عذاب خودت باشد
تمام گرمی من از توست، به بود توست که می رویم
مباد اجازه دهی ابری، بر آسمان خودت باشد
به "بود" ها که امیدی نیست، " همیشه" ها همه غمگینند
دلم خوش است به مرگی که ، سبب طناب خودت باشد
بگیر دست مرا تا شعر، بزایم از سر دردی که
وضوح عکسی از احساسم، بر آسمان خودت باشد
طناب رابطه ها ترد است، هر آنچه خاطره ها تیزند
خطر مکن سر این سوزن، سوی حباب خودت باشد
بگو چی شد که قلبت خالی شد از حضورم
بگو باهات چی کردم که میشکنی غرورم
بگو چی بود گناهم چی بوده اشتباهم
که اینجوری گذشتی از من و از نگاهم
کاشکی دلت تنگ نبود دلم برات تنگ نبود
کاشکی توی قلب تو این همه نیرنگ نبود
کاشکی منم بد بودم تو عاشقی سرد بودم
کاشکی توی عاشقی مثل تو نامرد بودم
ღ♥ღ وقتي نيستي هر چي غصه است تو صدامه ღ♥ღ
ღ♥ღ وقتي نيستي هر چي اشکه تو چشامه ღ♥ღ
از وقتي رفتي دارم هر ثانيه از رفتنت ميسوز
ღ♥ღ کاشکي بودي و ميديدي که چي آوردي به روزم ღ♥ღ
ღ♥ღ حالا عکست تنها يادگار از تو ღ♥ღ
خاطراتت تنها باقي مونده از تو
ღ♥ღ وقتي نيستي ياد تو هر نفس آتيش ميزنه به اين وجود ღ♥ღ
ღ♥ღ کاش از اول نميدونستي من عاشق تو بودم ღ♥ღ
ღI♥Uღ
میگی هنوز تو فکرمی بعضی شبا خواب نداری
میگن با یکی دیدنت میگن خیلی دوستش داری
میگی مگه میشه من و یه روز فراموش بکنی
میگن به هر چی اون بگه بدون شک گوش میکنی
گوشی و برمیداری و چند وقت یه بار زنگ میزنی
چند وقت یه بار به آرزوم به رویاهام زنگ میزنی
بعدش شلوغ میشه سرت یهو میگی باید بری
خوب میدونم تو زندگیم خیلی باشی مسافری
خیلی ممنون که میپرسی حالمو
خیلی ممنون نگرانی واسه من
خیلی ممنون که میخوای بدونی با کیم ؟ کجا ؟
خیلی ممنون پس چرا دلت نمیسوزه واسه ساده گیام
گوشی و برمیداری و چند وقت یه بار زنگ میزنی
چند وقت یه بار به آرزوم به رویاهام زنگ میزنی
بعدش میگی شاید باید از هم دیگه دور بمونیم
میگی باید سعی بکنیم سخته ولی ما میتونیم
تو اونی که اومد یه روز از آسمون نیستی
تو اونی که میخواست من و تا پای جون نیستی
تو اونی که بهشت و آورد رو زمین ، نیستی
اگه احساسمو کشتی اگه از یاد من و بردی
اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی
بدون اینو که دل من شده جادو به طلسمت
یکی هست اینور دنیا که تو یادش مونده اسمت
|
برای اولین بار کشیدم تا بسوزی و فراموشت کنم اما نمی دونستم با هر پوک ذره ذره میری تو نفسم و می شی همه چیزم
|
برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...
برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست ...
برای تويی كه احسا سم از آن وجود نازنين توست ...
برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...
برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...
برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...
برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...
... تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است برای
برای تويی كه قلبت پـا ك است ...
برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...
برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...
برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...
تو با منی و من تنها هستم ، در قلب منی و من به عشق تنهایی زنده هستم،
تو همنفسم هستی و نفسهایم عطر تنهایی را میدهد
توهمسفرم هستی و جاده زندگی رسم غریبگی را به من یاد میدهد.
تو مال منی و من مال تو نیستم، باران منی و من کویری بیش نیستم،
انگار نه انگار بامنی ،نشسته ای برای خودت حرف از عشق میزنی!
همیشه به یاد توام ودر حسرت داشتنت،دلگیر و سردم در روزهای نداشتنت
یک بار عاشق شدم و یک عمر برای تو ،یک بار هم نگفتی دستهایم مال تو!
آن رویا از خیالم رفت و قصه آغاز شد،همه چیز به نفع تو تمام شد
دیدی که در آینه ی چشمان خیسم ،چشمان تو حتی یک ذره هم خیس نشد
من پر از درد بودم و خسته ،اما دل تو حتی یک ذره هم دلگیر نشد
تو با منی و افسوس که من بی تو هستم،انگار نه انگار که عشق تو هستم!
بودن و نبودنت فرقی ندارد،اینکه سرد هستی و با تو بودن تنها برایم عذاب دارد
هستی و انگار نیستی ، گاهی حتی فراموشم میکنی و از من میپرسی که تو کیستی؟
هزار درد دل ناگفته در دلم مانده و همدلم نیستی،
آنقدر اشک ریخته ام که چشمانم نمیبیند که دیگر نیستی!
نیستی و من تنها مانده ام ، آنقدر دلم گرفته که اینجا با غمها جا مانده ام
تو با منی و من تنها نشسته ام، تو در قلبمی و من اینک یک دلشکسته ام!
اسمتو رو سیگار نوشتم