
چقدر بي رحمه اين دنيا،چقدر حالم پريشونه
چقدر دلگيرم از قانون اين دنياي وارونه...
تو رو خواستم،تو،تو دنيا،واسه من بهترين بودي
توي خوابم نمي ديدم ازم رد شي به اين زودي
من،به تو دل بستم،ندونستم يه روز مي ري
ندونستم جلو چشمام يه روز دستاشو ميگيري...
چقدر بيتاب و دلگيرم...
چرا آروم و مغروري؟
تورو خواستم،ندونستم كه از دنياي من دوري...
يه روز حالمو ميفهمي،يه روز ميفهمي چي ميگم...
تو بر ميگردي اما من،حالا يه آدم ديگه ام
دلت ميگيره از دنيا،ميبيني سيل اشكاتو
تو رفتي راحته راحت يكي پر كرده برام جاتو
من به تو دل بستم،ندونستم يه روز مي ري...
ندونستم جلو چشمام يه روز دستاشو ميگيري...
چقدر بيتاب ودلگيرم....
چرا آرومو مغروري؟؟؟
غم دنیا تو دلت نشست آهه منه...
اگه زندگیت خراب شد آهه منه...
خوشیهات همه عذاب شد آهه منه...
اگه میگه ازت خسته است آهه منه
همه درها به روت بسته است آهه منه
اگه میگه ازت سیره آهه منه...
اگه میخنده ومیره آهه منه...
آهه منه، که داری بد میاری...
آهه منه،مثل ابر بهاری...
آهه منه، هیچ کسی رو نداری...
آهه منه، رفت واشکاتو ندید
آهه منه، یه دفعه ازت برید...
آهه منه، کارت به اینجا کشید
اگه از زندگی سیری آهه منه...
اگه از دست داری میری آهه منه...
اگه تو جوونی پیری آهه منه...
اگه عهدشو شکونده، آهه منه...
میبینی دستتو خونده، آهه منه...
تورو به اینجا رسونده، آهه منه...
آهه منه، که داری بد میاری.....


همیشه از تو نوشتن برای من سخت است
که حس و حال صمیمانه داشتن سخت است
چگونه از تو بگویم برای این همه کور!؟
چقدر این همه دیدن برای من سخت است
خرابه ی دل من را کسی نخواهد ساخت
که بر خرابه ی دل خانه ساختن سخت است
به هیچ قانعم از مهر دوستان هرچند
به هیچ این همه سرمایه باختن سخت است
نقابدار خودی را چگونه بشناسم
در این زمانه که خود را شناختن سخت است
قبول کن دل بیچاره ام ، که می گوید
که پشت پا به زمین و زمان زدن سخت است
برای پیچک احساس بی خزان سهیل
همیشه گشتن و هرگز نیافتن سخت است
عزیز من همه جا آسمان همین رنگ است
بیا اگر چه برای تو آمدن سخت است
تقدیم به کسی که دوستش دارم
آدمهای ساده رو دوست دارم. همان ها که بدی هیچ کس رو باور ندارن. همون ها که برای همه لبخند دارند. همون ها که همیشه هستند، برای همه هستند. آدمهای ساده رو باید مثل یک تابلوی نقاشی زيبا ساعتها تماشا کرد؛ عمرشون کوتاه ست. چون بعضي ها كه نميخوان با اين خصلت زيبا آشنا باشند با خيال زرنگ بودن یا ازشون سوء استفاده می کنن یا زمینشون میزنن یا درس ساده نبودن بهشان می دهد. آدم های ساده را دوست دارم. بوی ناب “آدم” می دهند .
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن
يه روز بهم گفت: «ميخوام باهات دوست باشم؛
آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم
و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلی
تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «ميخوام تا ابد
باهات بمونم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من
هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «ميخوام برم يه
جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه
چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني؟ من اينجا
خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم.
فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامهش
نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟
من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و
زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلی
تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من
قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه
ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند
كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.
من هم خيلي تنهام».
حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی
خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که
نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ....
مدعیان رفاقت بسیارند . تا پای آزمایش در میان نباشد هر کسی از راه رسیده و نرسیده مدعی عشق است . رفاقت را باید با صداقت آزمود و صداقت را میشود از ته نگاههای یک انسان فهمید . چشمها همه چیز را لو میدهند. حتی عشقی را که در دلت پنهان کرده ای . دوستی یک معامله نیست و این همان حقیقتی است که از یادها رفته است کسانی که از دوستی به سود و زیان آن می اندیشند سودی از دوستی نخواهند برد . دوست داشتن از عاشق بودن هم سخت تر است .
دوستدار تو به سعادت تو می اندیشد حال آنکه عاشق تو به داشتن تو ......
دوستی بالاتر از عشق است . سعی کن تا کسی را در دوستی نیازموده ای عاشقش نشوی . ملاک دوستی به رنگ و قد و وزن و ناز و عشوه و ... نیست . معیار دوستی صداقتی است که دوستت در صندوقچه دلش ذخیره کرده است . آنچه باز هم از دوستی و عشق بالاتر است آزادی است . این آزادی است که پیش از دوستی ارزش دارد . نباید با دوست داشتن کسی او را از آزاد بودن و آزاد انتخاب کردن محروم کرد .
گاه انسان آنچنان عاشق می شود که به هر وسیله ای که شده است می خواهد محبوبش را مال خودش کند . و این بر خلاف اصل آزادی است . آنچه در اولویت است آزادی است . نباید به زور کسی را به دوستی خود واداشت . شرط دوستی آن است که آزادی دوستت را مقدم بر داشتن او بدانی . هر گاه آزادی محبوبت را مقدم بر داشتن او دانستی بدان که او مال توست حتی اگر با کس دیگری باشد.
و حرف آخر
دوستی تملک تو بر کسی یا چیزی نیست . دوستی مثل بوییدن یک سیب است ، بدون آنکه به آن گازی بزنی و عشق گاز زدن سیب است ، یعنی که بخواهی آن را مال خود کنی .
دلم برات تنگ شده….. اما من… من میتونم این دوری رو تحمل کنم…
به فاصله ها فکر نمیکنم …… میدونی چرا؟؟ آخه … جای نگاهت رو نگاهم مونده ….
هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام کنم…. رداحساسات روی دلم جا مونده …
میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم ….. چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن….
حالا چطور بگم تنهام؟؟ چطور بگم تو نیستی؟؟ چطور بگم با من نیستی؟؟ آره! خودت
میدونی…. میدونی که همیشه با منی …. میدونی که تو ، توی لحظه لحظههای من جاری
هستی…. آخه تو ، توی قلب منی… آره ! تو قلب من….
برای همینه که همیشه با منی… برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی… برای
همینه که میتونم دوریت رو تحمل کنم… آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه… هر وقت حس
میکنم دیگه طاقت ندارم…. دیگه نمیتونم تحمل کنم… دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس
عمیق میکشم…. دستامو که بو میکنم مست میشم… مست از عطرت !!
صدای مهربونت رو میشنوم … و آخر همه ی اینها به یه چیز میرسم…..!
به عشق و به تو….. آره… به تو !! اونوقت دلتنگم بر طرف میشه… اونوقت تو رو نزدیکتر از
همیشه حس میکنم…. اونوقت دیگه تنها نیستم حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش
دارم.. به این تنهایی دل بستم… حالا میدونم که این تنهایی خالی نیست…
پر از یادعشقه...
پر از اشکهای گرم عاشقونه!!
