اگرتنهاترین تنها شوم بازهم خدا هست
چه داروی تلخی است :وفاداری به خائن ، صداقت با دروغگو و مهربانی با سنگدل
نوشته شده در تاريخ پنج‌شنبه 07 اردیبهشت 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

 

خداوندا گله دارم

 

و زندگی را به اجبار می گذرانم

 

سکوت را انتخاب میکنم برای فریاد زدنم

 

خداوندا گله دارم 

ز خود نیز من گله دارم

 

ز انسانها

 

ز شادی ها

 

ز غمها

 

ز تاریکی

 

ز این روزگار

 

خداوندا گله دارم

 

قفل غمها را با کدامین کلید از روزگار بگشایم

 

برای آنچه که می بینم اما نمی توانم کاری بکنم

 

نوشته شده در تاريخ پنج‌شنبه 07 اردیبهشت 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)


دل سوختن؟ رسم عاشقی اين نيست که تک و تنها بسوزی و ديگر

نمانی، ... کاش می دانستيم که زودتر از ما، عشق ماست که برای

دوری ما می سوزد و می سازد... کاش می فهميديم که قدر بودن، قدر

عاشقی، قدر عشق چيست و چقدر است، کاش بيراه نمی رفتيم و می

مانديم چون روز اول، عاشق، عاشق، ...

بازی با کلمات قشنگ است، بازيگری حرفه ای می خواهد، اما، قسم ،

که حقيقت عشق، وجود هرگونه بازی و بازيسازی را بی نياز از دروغ

و نيرنگ می سازد...

نمی دانم! بلد نيستم! من نمی دانم دل سوختن برای چيست؟ مرا سوختنی

نباشد جز برای عشقم، برای او، برای بودن با او و دور ماندن از او،

می سوزم، آری، اما نه به درد اين بازيگر قهار و خوشرنگ زندگی،

نه به سختی و دل تنگی نمادين اين دنيای پوشالي...

آری می سوزم، از درد دور بودن و عاشقی، از غم اشک و سردی،

می سوزم، اما نمی دانم چرا؟ ... خودی برايم ديگر نمانده است، نمی

خواهم، خودی را که ز عشقم دور می سازد نمی خواهم، می

سوزانمش، آری، می سوزانمش هر دل و هر نگاهی که مرا دور سازد

از عشقم،

و می بوسم، می بويم، می جويم دلی را، دستی را، سخنی را، نگاهی

را، هر نسيم و بادی را که وجودم را به او و عشقم نزديک سازد،

نوشته شده در تاريخ پنج‌شنبه 07 اردیبهشت 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

وقتي چيکه چيکه اشکات روي گونت مي ريزه…..

وقتي مي گردي اوني رو پيدا کني که مي خواي …

بعد يه لحظه خودتم گم مي کني وقتي مي خواي بخندي

اما اشک امانتو بريده .… وقتي مي خواي گريه کني

اما غرور بهت اجازه نمي ده .…اونوقته که تازه مي

فهمي بغضت داره داغونت مي کنه….. اونوقته که مي

فهمي کساني رو کم داري … اونوقته که مي فهمي هر

کسي رو رها کردن راحت نيست ….. آره خودتم اينو

خوب ميدوني که اگه صداقت رو قبول نکني خدا بهت

پشت مي کنه…… وقتي نمي دوني براي آروم شدنت

بايد چيکار کني ….. وقتي هنوز تو لحظه هات صداي

نفس هاي ؟ جاري ….. اون زمان که اشک از چشمات

حلقه حلقه پايين مياد ؛ اون زمان که دل اشک هم شکسته

؛ مثه دل تو !!! آروم که چشاتو ببندي ؟ مي بيني همون

گوشه ي متروکه ي ذهنت که رهام کردي به اميد خدا و

خودت راه افتادي تا به آسمون برسي …. خودت راه افتادي

تا سفر رو به پايان برسوني…. بدوون ؟ ...بدون پاهاي

؟.... اما بين سفر احساس کردي که يه چيزي کم داري …

برگشتي که ؟ با خودت ببري !!! ؛ حالا … حالا …

اون ديگه نيست … اون ديگه وجود نداره..

ديگه حرفي ندارم ….

نوشته شده در تاريخ پنج‌شنبه 07 اردیبهشت 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

هربار که لباس تازه ای به تن می کنی

بهـار از میان چشمانت شکوفه می دهــد

چــاره ای جز بویـیـدن نـدارم !

آنگاه مـنـم که بـــیـقـرارت می شــوم ...

و از عـقـربه های عجول ساعت

و برگهای شـتـابان تـقـویـــم

جـــز تــمــدیــــــد با تـو بـودنــم

هــــیـــچ چــیــز دیگــری نمی خـــواهم ...

*******************************

 

چــرا گـرفـتـه دلـت مـثـل آنکه تنهایـــی

چـــه قـــــدر هــــم تـــنــهــــا ؟

خـیــال مـی کـنـم

دچار آن رگ پنهان رنـگـها هـسـتـــــی !

دچــــــــــــــــــــــــار یـعنـی عــــــاشــــــــــق !!!

و فـکـر کن کـه چـه تـنـــــــــــهاســـــــــت

گـر کـه ماهی کوچک

دچـــــــار آبــــی دریــــای بیــــــــکران بـاشـــــد...

نوشته شده در تاريخ پنج‌شنبه 07 اردیبهشت 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

دلتنگه یه سلام عاشقونه
با یه بغض بی بهونه
می نویسم تا بدونی
یاد تو، تو دل می مونه

یادته وقتی می رفتی
دم به دم نگات می كردم
بغض سنگین توی چشمام
گفتی: صبر كن برمی گردم

یادته قسم می خوردیم
عزیزم بی تو میمیرم
اما حالا كه تو نیستی
من با دلتنگی اسیرم

یادمه وقتی می گفتم
به خدا نمیری از یاد
آه سردی می كشیدی!
توی قلبم مثل فریاد

اما حالا كه تو نیستی
حال و روز من خرابه
آخر قصه ی عاشق
اشك و ماتم و سرابه

اما حالا كه می بینم
بی تو دل رنگی نداره
توی آسمون چشمام
غروبا بارون می باره

می دونی طاقت ندارم
با غم و غصه اسیرم
زود بیا كه خیلی تنهام
به خدا بی تو میمیرم

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 06 اردیبهشت 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

 

                     چرا غمگینی ؟ : عاشق شدم

آیا عشق شیرین است ؟ : بله شیرین تر از زندگی

چرا تنهایی ؟ : ویژگی عاشق هاست

لذت تنهایی چیست ؟ : فکر به او و خاطرات او

چرا می روی ؟ : برای اینکه او رفت

دلت کجاست ؟ : پیش او

قلبت کجاست ؟ : او برده

پس حتما بی رحم بوده  نه ؟ : نه اصلا

چرا ؟ : چون باز هم او را میپرستم . . .

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 06 اردیبهشت 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

وقتی که دیر می کنی هر ثانیه پیشه یار

 

اون دیگه می گذره با غم

 

با خودم فکر میکنم شاید عزیزم

 

تو میخوای ما جدا بمونیم از هم

 

وقتی که دیر میکنی دلم میگیره

 

از غم دوری تو تب می کنم

 

هر صدای پای که می یاد عزیزم

 

من لباسمو مرتب می کنم

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 06 اردیبهشت 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

دوست ندارم رفتی دل من سوزوندی

 

دوست ندارم رفتی با من نموندی

 

حالا که رفتی حال دل من خرابه

 

با تو موندنم دیگه واسه من عذابه

 

دیونه کردی دلمو خدا میدونه

 

آهه دل من همیشه با تو می مونه

 

تا قد ندارم که دیگه باشی کنارم

 

دست از سرم بردار برو دوست ندارم

 

با تو بی تو بودنءبا تو نبودنءدیگه فرقی نداره

 

با تو دیگه سردمءبر نمی گردمءاین رسم روزگاره

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 06 اردیبهشت 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(0)

ای کاش مدیر می بودم، یکی از شرایط ثبت نام را عشق می گذاشتم ،

ای کاش  دبیر ریاضی می بودم، عشق را با عشق جمع می کردم، ای

کاش معمارمی بودم قصری از عشق می ساختم، ای کاش سارق می

بودم ، فقط عشق را می دزدیدم ، اگر بیمار بودم تنها شربتی که می

نوشیدم فقط شربت عشق می بود ، اگرمن درجه دار بودم فقط به

عشق سلام می دادم.

پس زنده باد عشق وعشق وعشق و...م

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 04 اردیبهشت 1391 توسط love2021 | ارسال نظر(1)
 

تجربه کردم:

اگه میخواید از چیزی دفاع کنید سخت انکارش کنید واگر میخواید چیزی را انکار کنید سخت ازش دفاع کنید.

اگه شک دارید یک بار امتحان کنید.


صفحه قبل1...4041424344...89صفحه بعد

.: Weblog Themes By LoxBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران