اگه مي تونستم تو دنيا يه چيز ديگه باشم ....
مي خواستم اشک تو باشم...
که تو چشمات متولد بشم
روي گونه هات زندگي کنم
و روي لب هات بميرم
گر می دانستی که چقدر دوستت دارم
سکوت را فراموش می کردی
تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم.
ای کاش می دانستی...
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
هرگز قلبم را نمی شکستی
گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
لحظه ای مرا نمی آزردی
که این غریبه ی تنها، جز نگاه معصومت پنجره ای
و جز عشقت، بهانه ای برای زیستن ندارد.
ای کاش می دانستی...
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه چیز را فدایم می کردی
همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای
و سال ها برایش گریسته ای.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی
غرورت را... قلبت را... حرفت را...
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
دوستم می داشتی
همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد.
کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم
و مرا از این عذاب رها می کردی
ای کاش تمام اینها را می دانستی . . .
1.با احمق بحث نکنيم و بگذاريم در دنياي احمقانه خويش خوشبخت زندگي کند.2. با وقيح جدل نکنيم چون چيزي براي از دست دادن ندارد و روح ما را تباه ميکند.
3. از حسود دوري کنيم چون اگر دنيا را هم به او تقديم کنيم باز از زندان تنگ حسادت بيرون نمي آيد.
4. تنهايي را به بودن در جمعي که ما را از خودمان جدا مي کند، ترجيح دهيم.
5. از «از دست دادن» نهراسيم که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است.
6. بيشتر را بر کمتر ترجيح ندهيم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبکباري است.
7. کمتر سخن بگوييم که بزرگي ما در حرفهايي است که براي نهفتن داريم، نه براي گفتن.
8. از سرعت خود بکاهيم، که آنان که سريع تر مي دوند، فرصت انديشيدن به خود نمي دهند.
9. ديگران را ببينيم، تا در دام خويشتن محوري، اسير نشويم.
10. از کودکان بياموزيم، پيش از آن که بزرگ شوند و ديگر نتوان از آنان آموخت.

پشت کدوم سد سکوت پر میکشی چکاوکم
چرا به من شک میکنی من که منم برای تو
لبریزم از عشق تو سرشارم از هوای تو
دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقم
پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو
گریه نمیکنم نرو... آه نمیکشم بشین
حرف نمیزنم بمون... بغض نمیکنم ببین
سفر نکن خورشیدکم ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگ منه راهی این سفر نشو
نذار که عشق من و تو اینجا به آخر برسه
بری تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه
نوازشم کن و ببین عشق میریزه از صدام
صدام کن و ببین که باز غنچه میدن ترانه هام
اگر چه من به چشم تو کمم قدیمیم گمم
آتشفشان عشقم و دریای پر تلاتمم
گریه نمیکنم نرو. آه نمیکشم بشین
حرف نمیزنم بمون. بغصض نمیکنم ببین
( اگرچه من به چشم تو کمم قدیمی یم گمم
اتش فشان عشقمو دریای پر تلاطمم )
حسرت
خیلی سخته که...بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه
خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد که فراموشش کنی
خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی بعد بفهمی دوست نداره
خیلی سخته که همه چیزتو به خاطر یه نفر از دست بدی اما اون بگه: دیگه دوست ندارم
خیلی سخته که دوسش داشته باشی اما نتونی باهاش بمونی...
خیلی سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پايين اما یه دفعه اشک از چشات جاری بشه
خیلی سخته که کسی که تموم زندگیت رو به پاش ریختی با بی رحمی تموم تو چشات نگاه کنه و بگه دیگه دوست نداره
خیلی سخته که یه عمر با خیال یه نفر زندگی کنی امی وقتی فهمید عاشقشی بره و پشت سرشم نگاه نکنه
خیلی سخته که دلت رو به کسی خوش کنی که یه دلخوشی دیگه داره
خیلی سخته که وقتی بعد از کلی کلنجار رفتن با خودت میری که حرف دلتو بهش بگی با یه معذرت خواهی کوچیک بگه فعلا سرم شلوغه
خیلی سخته که همیشه مجبور باشی سخت ترین چیزارو تحل کنی...
کاش.......!!
کاش می شد این جدایی ها نبود
یا اگر بود این همه درد جدایی ها نبود
کی روا باشد ز خار در باغ و بلبل در قفس
کاش در کار بشر این ناروائی ها نبود
خنده ای آشنایی گریه ها دارد ز پس
ای خدا: چون بود آگر این آشنایی ها نبود
من به امید دیدار تو زنده ام
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام...
من آفریده شده ام تا جهنم خالی نماند.....
جز من ...
کسی را به جهنم
راهی نیست...
شیطان در قهر خدا
مرا ربود .
*****
روزی که به دنیا آمدم
سرم
بر زانوی خدا بود .
روزی که به دنیا دل بستم
شیطان
بر پیشانی ام بوسه زد ....
*****
من در ابهام تاریک تولدم
گناه را
نقش زدم
در کتاب باورم
و به قهرخدا فخر کردم ...
آن روز...
مرگ گل اندیشی های من بود ...
و جشن شیاطین هزار جان هزار رنگ .
من
آفریده شده ام
تا جهنم خالی نماند ...
جهنم
معنی وجود من است ...
مال این حرفا نبودی.............
واسه عشقم "تا" نبودی
واسه هجرت" پا" نبودی
تو هجوم بیکسی ها
بودی و...اما... نبودی
در نبرد ما و ظلمت
خوبه من با ما نبودی
اگه تو عاشقه عشقی
واسه چی رسوا نبودی؟
من از اول می دونستم
مال این حرفا نبودی