عشق
اگه نگات کرد عاشقته.
اگه خجالت کشید بدون برات میمیره.
اگه سرش و انداخت پایین و یه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو میمیره
و
اگرم خندید بدون اصلا دوست نداره.........................
تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست
تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام
تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست
تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست
تنهائي رادوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار تو خواهم گريست
وهيچ کس اشکهايم را نميبيند.
آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم ---من از دسته خدا هم گله دارم
شما که حرمت عشق و شکستین ----کمر به کشتن عاطفه بستین
شما که روی دل قیمت گذاشتین ----شما که حرمت عشقو نگه نداشتین
فریاد من شکایت یه روح بی قراره---روحی که خسته از همه ضخمی از روزگاره
گلایه ی من از شما حکایت خودم نیست---برای من که از شما سوختم و گمشدم نیست
اگه عشقی نباشه آدمی نیست---اگه آدم نباشه زندگی نیست
نپرس از من چه آمد بر سره عشق --- جواب من بجز شر مندگی نیست
عشقي که تنها با يک نگاه آغاز ميشود ، با شناخت سست و سست تر ميشود ولي عشقي که با شناخت آغاز ميشود با هر نگاهي عميق و عميق تر ميشود . . .
قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض
صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض
یک طرف خاطره ها!
یک طرف پنجره ها!
در همه آوازها! حرف آخر زیباست!
آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟
حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست
طوطی اعتراض کرد و زیبا شد اما کلاغ راضی بود به رضای خدا
امروز طوطی در قفس است و کلاغ آزاد
پشت هر حادثه ای حکمتی است که شاید هرگز متوجه آن نشوی
هیچ گاه به خدا نگو چرا

دلم گرفته تر از این نمیشود، چشمهایم خیستر از این نمیشود
تمام غمها و غصه ها در دل من جا گرفته ، میدانستم اشکهایم روزی تمام میشود
تو برای من عشق نمیشوی ، تو برایم آنچه که میخواستم نمیشوی
از همان اول هم نباید به تو دل میبستم ، میدانستم روزی تمام میشوی
تنهاتر از این نمیشوم ، یک عالمه آرزو در دلم انباشته شده ، تا ابد آرزو به دل میمانم
این تنها حسرت است که بر روی آرزوهایم نقش بسته ، نه دیگر عاشق نمیشوم
ستاره زندگی ام خاموش است ، یاد من در خاطرت فراموش است ،
دیگر از این بدتر نمیشود!
تو چه کردی با سرنوشت من ، من که همیشه لبخند بر روی لبانم بود ،
چه کردی با خنده های من
کاری کردی که همه را مثل تو ببینم ، هیچکس را وفادار نبینم !
حال من از این خرابتر نمیشود ، روزگار من از این بهتر نمیشود
این من هستم که تنها مانده ام در جاده های خالی زندگی ،
یک لحظه هم برنگشتی و ببینی من کجا جا مانده ام در راه زندگی
این من هستم که عذاب میکشم و غم رهایم نمیکند ،
این تو هستی که بعد از رفتنت خاطره هایت آرامم نمیکند
چرا خاطره هایت را جا گذاشتی ، چرا اینگونه مرا تنها گذاشتی ،
چرا بر روی قلبم پا گذاشتی !
حال من از این بدتر نمیشود...

آرام نمیگیرد قلبم اگر نیایی
میمیرد دل عاشقم اگر نمانی
تو خودت میدانی،
میدانی چقدر دوستت دارم و باز هم شعر رفتن را میخوانی
بدجور دلبسته ام به تو ، رحمی کن ، خواهش میکنم از دل بی وفای تو
نمیتوانم لحظه نبودنت را ببینم ، میدانم منتظر این هستی که از درد عشقت بمیرم
دلم میخواهد دوباره دستهای تو را بگیرم و دوباره تمام گلها را برایت بچینم
تنها از تو میخواهم که ، تنها نگذاری مرا
میسازم با بی محبتی هایت ، می مانم با دل بی وفایت،
شب و روز را مینشینم به انتظارت
همین که هستی برایم کافیست ، نبودنت باورکردنی نیست ،
هیچگاه حتی فکر رفتنت را هم نمیکردم
آرام نمیگیرد قلبم اگر نمانی ، بیش از این عذاب نده قلب عاشقم را
بیش از این نسوزان دل دیوانه ام را
بیش از این مرا در حسرت نگذار ، در حسرت بودنت، یا نه... انتظار زیادی است
در حسرت از دور دیدنت!
آرام نمیگیرد قلبم اگر نباشی ، میمیرد دل عاشقم اگر نیایی،
تو خودت میدانی و باز هم مرا درحسرت دیدنت میگذاری...
این رسمش نبود ، چرا مرا عاشق خودت کردی و خودت را رها از عشق؟
چرا دلت را به کسی دیگر دادی و مرا اسیر سرنوشت؟
آرام نمیگیرد قلبم...
