مگه قول نداده بودی...
اشکایی که بی هوا رو گونه هام میریزه
قلبی که از همه ی خاطره هات لبریزه
دلی که می خواد بمونه ، تنی که باید بره
حرفی که تو دلمه اما ندونی بهتره
بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده
بیخیال قلبی که این همه تنها مونده
آخه دنیای تو ، دنیای دلای سنگیِ
واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیِ
مثل تنهایی میمونه با تو همسفر شدن
توی شهر عاشقی بیخودی دربدر شدن
حال و روزمو ببین ، تا که نگی تنها رفت
اهل عشق و عاشقی نبود و بی پروا رفت!
برترین ها: ممكن است شما هم مثل خيليهاي ديگر فكر كنيد مردها دوست ندارند احساساتشان را به اشتراك بگذارند. اغلب ما گمان ميكنيم كه آنها ذاتا همينطور هستند و با چنين شخصيتي به دنيا آمدهاند و به همين دليل هيچ كاري براي تغيير اين جنبه از شخصيتشان نميتوانيم بكنيم اما كمي بيشتر به اين موضوع فكر كنيد. شايد دليل اينكه شما و همسرتان نميتوانيد در مورد احساسات با هم حرف بزنيد شخصيت او نباشد بلكه باورهاي نادرست شما چنين فاصلهاي را ميانتان ايجاد كرده است. تا زماني كه شما فكر ميكنيد صحبت كردن از احساسات براي يك مرد، يك مشكل بزرگ است، قطعا نميتوانيد آنطور كه بايد به او نزديك شويد و با نفوذكردن در احساساتش حرف دلش را هم بشنويد. مردها هم در مورد احساساتشان حرف ميزنند و هم با زبان بيزباني آن را به ما نشان ميدهند. فقط كافي است، زبانشان را بشناسيد تا حرف دلشان را بفهميد. به اين 12 توصيه عمل كنيد. نتيجهاش را خيلي زود خواهيد ديد.
ادامه مطلب...
تو محکمه ی قلبم خودتو کردی قاضی / دیدی به حکم دادنت نکردم اعتراضی / اما سوالم اینه آخه چطور تونستی / با رفتنت عزیزم به مرگم بشی راضی

هم ترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش
وقتی تو نیستی
نه هست های ما چونانکه بایدند
نه بایدها...
مثل همیشه اخر حرفم
و حرف اخرم را
با بغض می خورم
عمریست که لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم
باشد برای روز مبادا!
اما
در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
ان روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما چه کسی و چه می داند؟
شاید
امروز نیز روز مبادا باشد!
وقتی تو نیستی
نه هست های ما چونانکه بایدند
نه بایدها
هر روز بی تو
روز مباداست!
خوب میدونی که بعد تو عاشق هیچکس نمیشم
بعضی شبها یادم میاد یه روز بودی کنار من
حالا تو رفتی و شکست این دل بی قرار من
حالا تو رفتی، منم چشم انتظارت می مونم
تا عمر دارم برای تو شعرهای غمگین میخونم
بعضی شبها ستاره ها بهم میگن میاد یه روز
دل سیاه و بی کسم، تا اون بیاد به پاش بسوز
بعضی روزا دلم میگه هنوز منو دوستم داری
چشمهای خیسم، تا ابد، باید از دوریش بباری.

وقتی تو رو یادم. میاد میمیرم و زنده میشم
به دنبـال خـدا نگـرد
به دنبال خدا نگرد
خدا در بیابان های خالی از انسان نیست
خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست
به دنبالش نگرد
ادامه مطلب...

من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم
الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمیتونم
من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری
دو سه روز پیدام نشه و ببینم چه حالی داری
من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم
اینقدر زنده بمونم تا بجای تو بمیرم
من فقط عاشق اینم روزایی که با تو تنهام
کار و بار زندگیمو بزارم برای فردا
من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافم
بشینم یه گوشه دنج موهای تو رو ببافم
عاشق اون لحظه ام که پشت پنجره بشینم
حواست به من نباشه دزدکی تو رو ببینم
من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم
اینقدر زنده بمونم تا بجای تو بمیرم
دوستان عزیز نظر بدین.ممنون

آرزوم اینه که دستام توی دستای تو باشه
تنگی این دل عاشق با نوازش تو واشه
بعضی وقتا دل میگه کاشکی یه پرنده باشم
تا از این دور بودن از تو بتونم بلکه رها شم
در حسرت او بر می گردد او بر می گردد
تباه شد روزها و شبها به انتظار گذشت گذشت
و او هیچوقت ... دیگر حوصله خودم را هم ندارم
کاش هیچوقت نمیامد
کاش از اول نمیامد
و نمیگفت که دوستت دارم

چه دردی بیشتر از این که دردم را نمی دانی
به چشمم خیره می مانی نگاهم را نمی خوانی
به من گفتی چرا سردی، چرا اینگونه بی دردی
من از درد تو می میرم، نگو دردم نمی دانی
تو از تکرار لبریزی ، سکوتی حیرت انگیزی
اگر گفتند، می میری، اگر گفتند، می مانی
من از یک درد ناپیدا، که اما هست می گریم
تو با امید یک درمان که اما نیست خندانی
من از یک جنگل آتش که می بینم گریزانم
تو در یک باغ رویایی که می گویند زندانی
کنار پنجره یک شب، گل پاییز می میرد
بهاری باش بعد از این ، تو ای سرد زمستانی
همیشه ماندن و مردن، درون خویش پوسیدن
من از مرداب می ترسم، نمی دانم تو می دانی






