چه سخته جدایی امیدی ندارم
که بی تو بخندم که طاقت بیارم
نگامو باور کن اگرچه دلگیره
پرواز ما از هم گناه تقدیره
هنوزم مبهوته این خوابه کوتاهم
خداحافظ هم بغضم... خداحافظ
همراهم.....

می روی با یک خداحافظ و من شب تو را
در خواب پیدا می کنم..
با خیال و خواب و رویا باز هم درد دوری را مداوا می کنم
شعله عشق تو می سوزد مرا من فقط ان را تماشا می کنم
توبه کردم تا فراموشت کنم ...
باز هم امروز و فردا می کنم ...
چشمانم در نگاهش ساعتها خيره ماند
حرفي براي هم نداشتيم
زيرا قلبهايمان در حال نجوا بودند
نميخواستم خلوتشان را بر هم زنم
سكوت را ترجيح دادم
تا قلبهايمان درد و دل كنند
چشمهايش عمق عشق را فرياد ميزد
هوس بوسيدن لبهايش آزارم ميداد
عشق مقدسمان را با هوسي زودگذر آلوده نكردم
اما چشمانم با اندامش عشق بازي مي كرد
چه عاشقانه بود دیروزم
چه تاریکست امروزم
به آتش می کشم خود را
اگر فردا چنین باشد
گاه دلتنگ مي شوم دلتنگتر از همه دلتنگي ها گوشه اي
مي نشينم
و حسرت ها را مي شمارم و باختن ها را
و صداي شکستن ها را
نمي دانم من کدام اميد را
نااميد کرده ام
و کدام خواهش را
نشنيدم و به کدام دلتنگي خنديدم که
اين چنين دلتنگم دلتنگم دلتنگ

ای که از تازگی زخم دلم تازه تری !
یعنی از قصه دلتنگی من با خبری ؟
مثل مهتاب که از خاطر شب میگذرد
هر شب از خاطر من میگذری...
لیلی شوهر کرد
مثل تمام معشوقه ها
سالها مانده تا او بداند عشق ، آشناست... نه غریبه
سالهای شیدایی
سالهای تنهایی مجنون
سالها مانده تا وصال شاید پنجاه سال
------------------------------------------------
ادامه مطلب...
باستان شناسان ایتالیایی معتقدند این زوج به طور همزمان بین قرن ۵ و ۶ پس از میلاد در شمال مرکزی ایتالیا به خاک سپرده شدهاند. یک حلقه برنزی در انگشتان زن دیده میشود و به نظر میرسد که این زن در حال نگاه کردن به مرد است.
باستان شناسان معتقدند این دو هنگام دفن شدن به صورت یکدیگر خیره شده بودند. وضعیت ستون مهره مرد نشان میدهد سر وی پس از مرگ به سمت دیگری چرخیده است. این ۲ اسکلت توسط باستان شناسان دانشگاه بولونیا در ایتالیا مورد مطالعه و بررسی قرار میگیرد تا سن، نسبت و همچنین علت مرگ آنها مشخص شود.


